چه سالی بود پارسال! عجب سالی باشه امسال! عجالتا "نوترین روز سال بر شما مبارک"
+ نوشته شده در 87/12/30ساعت 0:0 توسط شیوا شوق |
نمی دانم نخبه بودم یا نخبه شدم.شاید منظورم از این عنوان بیشتر چیزی حول و حوش این معنی باشد که "نخبه هم بودم و نمی دانستم."وگرنه بر همه واضح و مبرهن است که من یک شبه نخبه نشده ام و راه صد ساله که نه چند ساله پیموده ام و به قول مجری بی مزه ای دود چراغ خورده ام(زیر مهتابی).البته خودم هم زیاد از موضوع بی اطلاع نبوده ام ولی همیشه سعی کرده ام به روی خودم نیاورم تا شاید غرورش احاطه ام نکند.به هر حال این موضوع همین چند شب پیش کاملا علنی شد.همین چند شب پیش که در همایش دانشجویان برتر نامم را به عنوان نخبه خواندند و جوایزی در حد بودجه شان پیشکش فرمودند.آری همان چند شب پیش که فردایش امتحانی دادم با سوالاتی نه چندان مهربان!همان شبی که فردایش بر همه و بلکه بر استاد گرامی ثابت شد که دانشجوی برتر به واقع چگونه دانشجویی است و برگه ای بامحتوایی این چنین نشانه ی چیست!و اگر تا به حال ندانسته ای که من چه گفتندندی٬تو هم خود را نخبه به حساب آوردندی٬از همان نخبگان آی کیو اندندی! خلاصه اینکه نام نخبه به من نیامد و اصلا بر دلم ننشست و بانی بسیاری از گرفتاری ها و بلکه ناراحتی ها بر من شد و کلا با اخلاقیات فروتن وار من "نخبه بودن به من نیامد". .......................... *این نیز بگذرد.همان گونه که یک سال می گذرد.
جور در نیامد.گفتم که :
+ نوشته شده در 87/12/25ساعت 11:6 توسط شیوا شوق |
کوئیز کوانتوم ـ خونه تکونی ـ همایش دانشجویان برتر شب قبل از امتحان ـ سردبیر ـ دوستان دوره ی لیسانس ـ خرید ـ جلسه گروه تجربی ـ دلتنگی ـ رادیو ـ کوئیزهای الکترودینامیک ـ ـ سنتور ـ میان ترم الکترودینامیک ـ کنسرت ـ چهارشنبه ـوبلاگ ـ کتاب شانکار ـ ۵ ساعت خواب کافیه؟ ـ کرمانشاه ـ دکتر ـ باشه می نویسم ـ هفت سین امسال ...
+ نوشته شده در 87/12/04ساعت 10:17 توسط شیوا شوق |