نوشتن برای من به رنگ آبی است.رادیو به رنگ سرخ بر قلبم حکاکی و نوشتن برای رادیو سرخ آبی ترین احساس را در درونم تداعی می کند حسی از سر بودن سر شوق/حسی از ترکیب اندیشه و ذوق حسی از سر ارادت بر عشق/حس زیبای نشستن با تو
دیدی ای دل!...دیدی که چگونه حق را در جعبه ای رنگین پیچیده و با خود بردند.دیدی که از بی عدالتی چه کوهی بر دوش سوار کردند.دیدی که بارها و بارها از حق خودت بخشیدی و هر روز زیاده تر خواستند.دیدی که بعضی دردها مثل حسادت درمان نخواهد شد.حالا تو هی بگذر...تو هی مدارا کن...هی بگو فردایی هم هست...آخر تا کی دل من؟!
از انتخاب بین این چیز و آن چیز رسیده ام به انتخاب بین این کس و آن کس.به نظرم این دومی سخت تر و البته هیجان انگیزتره.این یعنی یک قدم به جلو!
دایی حرفت عمیق و تاثیرگذار بود.دارم بهش فکر می کنم.فقط یه کم فرصت می خوام..فقط یه کم
تا زنده رود زنده است دریابیدش...به سراغش بروید..هر روز...رنگین کمان برگ های پاییزی کنار آبی جاریش باور کنید زیباست.
سه شنبه ی گذشته٬اوقات زیبایی بود٬تا نیمه های شب...باورم شد که گذشته های خوب باز هم می تواند تکرار شود...متفاوت تر از همیشه اما!
دارم فکر می کنم بین دکتر س و دکتر ع چقدر میتونه تفاوت باشه مگه؟!